در حوزه نظریههای توسعه، استعاره «تله» به عنوان ابزاری تحلیلی برای تبیین وضعیتهایی به کار میرود که سیستمهای اقتصادی، اجتماعی یا ذهنی در آن گرفتار شده و از مسیر پیشرفت طبیعی بازمیمانند. نمونه شناختهشده این مفهوم، «تله درآمد متوسط» است؛ وضعیتی که در آن کشورهای درحالتوسعه پس از رسیدن به سطحی از درآمد سرانه، قادر به گذار به مرحله توسعهیافتگی نیستند. تله درآمد متوسط وضعیتی است که در آن یک کشور پس از عبور از فقر و رسیدن به سطح درآمد متوسط سرانه، برای مدت طولانی در همان سطح گیر میکند و نمیتواند به جرگه کشورهای با درآمد بالا بپیوندد. ازنظر اقتصادی، وابستگی بیشازحد به مزیتهای گذشته (مانند منابع طبیعی یا نیروی کار ارزان)، نهادهای ناکارآمد که مانع اصلاحات ساختاری میشوند، ضعف نظام آموزشی و مهارتی و فقدان فناوری مناسب ازجمله دلایل گرفتار شدن در این تله هستند. این مفهوم بیانگر آن است که موانع توسعه فراتر از کمبود منابع یا سیاستهای نادرست بوده و ریشه در ساختارهای درونی و تعاملات پیچیده عوامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد. «تله» نمایانگر یک پدیده سیستمیک و ساختاری است که از تعارضات داخلی، ناکارآمدی نهادی و محدودیتهای فرهنگی ناشی میشود.
با الهام از این مفهوم، میتوان به وضعیت مشابهی در حوزه ذهنی و فرهنگی توسعه در ایران اشاره کرد؛ وضعیتی که آن را میتوان «تله امتناع توسعه» نامید. این تله به چارچوبهای فکری و ساختاری اشاره دارد که در آن اندیشمندان، سیاستگذاران و بخشهای مختلف جامعه، توسعه را غیرممکن یا دستنیافتنی میبینند و گرفتار روایتهایی هستند که امکان تحول و پیشرفت را به بنبست میکشاند. این روایتها، هرچند ریشه در واقعیتهای انکارناپذیر دارد، اما بهطور ناخواسته، به بازتولید بنبست فکری و سیاستی میانجامد. ذیل فراروایت «امتناع توسعه»، توسعه در ایران به دلیل مجموعهای از موانع ساختاری، فرهنگی و تاریخی، بهطور ذاتی ناممکن یا بهشدت محدود تلقی میشود.
در دهههای اخیر، بسیاری از صاحبنظران بهطور ناخواسته اغلب در حال تکرار نقاط ضعف و نقص دوره جاری، و اثبات وجود اشکالات ذاتی در ایران و ایرانی هستند که حاصل آن ناتوانی در کشف حقیقت توسعه بوده است. مصادیقی مانند جامعه کوتاهمدت، فاصله گرفتن از گذشته افتخارآمیز، زندگی ایلاتی، خلقیات ایرانیان، کمبود منابع طبیعی، زیستمحیطی و آب، فقدان انسجام حاصل از تنوع و پیچیدگیهای فرهنگی، ساختار دولتی اقتصاد ایران، نفتی بودن اقتصاد و وجود نهادهای ناکارآمد از این جملهاند.
همچنین، یکی از روایتهای تکرارشونده، مقایسه شرایط کشور با سایر کشورهاست. با این انگاره که توسعه حقیقتی است که باید کشف شود، تجربیات دیگران به رخ کشور کشیده میشود؛ چون مانند آنها نیستیم، پس توسعهنیافتهایم. ما نتوانستهایم آن حقیقت را کشف کنیم. به همین دلیل نیز جاماندهایم.
ویژگیهای اصلی تله امتناع توسعه عبارتاند از: ۱) باور به وجود حقیقتی به نام توسعه که باید آن را کشف کرد؛ چه با اتصال به کسانی که به حقیقت مطلق نزدیکاند و چه با الگوبرداری از کشورهای بهاصطلاح توسعهیافته و درحالگذار، 2) انسداد تفکر توسعهمحور که در آن مدلهای ذهنی بر ناکارآمدیها و مشکلات کنونی تمرکز دارد و ظرفیتهای بالقوه و افقهای بلندمدت نادیده گرفته میشود، 3) تثبیت روایتهای منفی و جزماندیش که در آن مصادیقی مانند بحرانهای زیستمحیطی، ساختارهای قدرت سنتی و ناکارآمدی نهادها بهصورت حلقههای بسته و محدود تفسیر میشوند که خروج از آنها دشوار است و 4) نگاه امتناعی به توسعه، که خود موجب تداوم و پایداری نهادهای مقاوم در برابر اصلاحات و تغییرات میشود و با حفظ این چرخه معیوب به بازتولید ساختارهای نهادی ناکارآمد میپردازد.
این فراروایت، بهرغم نقدهای دقیق و ارزشمندی که از مسیرهای گذشته ارائه میدهد، در عمل به نوعی خودتحققبخشی منفی میانجامد.
همانند «تله درآمد متوسط» که در اقتصاد نشاندهنده تعامل پیچیده میان سرمایهگذاری، نوآوری، نهادها و سیاست است، «تله امتناع توسعه» نیز یک معضل پیچیده ذهنی و نهادی است که مانع حرکت جامعه بهسوی توسعه پایدار میشود. از منظر نظریه سیستمهای پیچیده، هر دو تله نمونههایی از «جاذبههای محلی» (local attractors) در فضای حالت توسعهاند؛ نقاطی که سیستم در آنها گیر میکند و تنها با یک جهش کیفی یا تغییر اساسی میتوان از آنها خارج شد. جاذبههای محلی به وضعیتهایی در فضای حالت اشاره دارد که اگر مسیر توسعه یک کشور به آنها نزدیک شود، نیروهای درونی سیستم سبب میشوند کشور در همان حوالی باقی بماند یا دوباره به آن برگردد.
فراروایت جایگزین، میتواند «رَهِه امکان توسعه» باشد؛ نگاهی که نه بر نفی مشکلات، بلکه بر شناسایی و فعالسازی فرایندهای پیچیده پویانیدن و شکوفایی ظرفیتها تکیه دارد. این فراروایت بر امکانپذیری مسیرهای توسعه تأکید میکند و نگاه را از «بنبست» به «گشودگی» تغییر میدهد.
این رویکرد، همراستا با معرفتشناسی نوین در فیزیک کوانتوم است که در آن جهان بهمثابه میدانی از امکانهای متعدد دیده میشود و انتخاب اکنون، تعیینکننده آینده پیش رو است.
برای رهایی از تله امتناع، ضروری است فراتر از چارچوبهای محدود زمان-مکان فعلی اندیشیده شود و بهجای نگاه خطی و قطعی، به دیدگاههای چندبعدی، احتمالاتی و باز توجه شود. بنابراین، حرکت از «امتناع توسعه» به سمت «امکان توسعه» مستلزم بازاندیشی عمیق در مفاهیم، باورها و ساختارهای ذهنی و نهادی است؛ بهگونهای که قدرت رهیدن از تله و جاذبههای محلی را فراهم کند.
بهجای تمرکز صِرف بر نداشتهها در قیاس با دیگران و بهجای کوشش مداوم برای یافتن مصادیق ناکارآمدیها و ناتوانیها، به گزیرها و انتخابهای اکنون برای ساخت آینده مطلوب و گزینههای آینده را بیاندیشد. بر مبنای استعاره کوانتومی، توسعه به عنوان فرایندی چندمسیره و احتمالاتی دیده شود، نه یک سیر خطی و قطعی. چنین نگاهی اجازه میدهد آیندههای متعدد و متنوعی خلق شود که هر یک با انتخابهای آگاهانه و هوشمندانه قابل تحققاند.
این رویکرد چند ویژگی اصلی دارد:
- حقیقت مطلق و یا دسترسی به حقیقت مطلق و اینکه توسعه منوط به اینها است، موضوع بحث نیست. توسعه، نه کشف حقیقت ثابت، که ساخت واقعیت است. در این چارچوب، منتظر نمینشینیم تا حقیقت بر ما نازل شود و یا به واسطههایی به فهم آن نائل شویم. بلکه توسعه به معنای فرایند و هدفی این جهانی، حاصل انتخابها و کنشهای ماست.
- اصول علمی جهانشمولاند، اما مصادیق آنها لزوماً همگون نیستند. بنابراین، چارچوب جهانشمولی برای توسعه جوامع متفاوت وجود ندارد. دلیل متکی به عمل، بالاتر از عمل متکی به دلیل مینشیند. دلایل دیگران، هر قدر عقلانی، نمیتوانند مبنایی برای عمل در جامعه ایرانی باشند. بنابراین نیازمند ابتکارات مبتنی بر مختصات خودمان هستیم. بهرهوری در تولید گندم مهم است. اما شاخص بهرهوری در تولید گندم در اروپا بر اساس مساحت زیر کشت است و این شاخص در ایران میتواند براساس واحد آب مصرفی تعریف شود.
- رویکرد امکان، بهجای نقد صِرفِ گذشته، به آینده توجه دارد. تبیین آیندههای ممکن و تصویر آنها، بهجای نقد اکنون و گذشته، برونداد فوری این رویکرد است. در این صورت، داشتههای واقعی صاحبنظران، مشخصشده و به آزمون تجربه درمیآید.
در ادبیات کلاسیک و مدرن توسعه اقتصادی، دو نگاه کلان به آینده کشورها وجود دارد. نخست، نگاه جبرگرایانه است که توسعه را تابع «عوامل ساختاری ثابت» مانند جغرافیا، منابع طبیعی یا تاریخ استعمار میداند. دیگری نگاه امکانمحور است که توسعه را نتیجه «انتخابهای جمعی، سیاستی، نهادی و سرمایهگذاری» میداند.
فراروایت «امتناع توسعه» در ایران بیشتر به دسته اول نزدیک است و پیامد آن، کاهش انگیزه برای اصلاحات اقتصادی و نهادسازی است.
پژوهشهای آمارتیا سن و دارون عجماوغلو نشان دادهاند که نه تاریخ و نه جغرافیا، محکومیت توسعهنیافتگی را تعیین نمیکنند. نهادها، سیاستها و تصمیمات جمعی میتوانند مسیرهای متفاوتی را حتی در بسترهای مشابه رقم بزنند. براساس نظر ها-جون چانگ، تجربه تحول کرهجنوبی، ویتنام یا ایرلند نشان میدهد که توسعه یک فرآیند انتخابی و سازگارپذیر است. لنت پریچت، مت اندروز و مایکل وولکاک توسعه را فرآیند مستمر آزمونوخطا و انطباق نهادی میدانند. این دیدگاه، امکان را در ذات پویایی اجتماعی و ظرفیت تغییر مسیر سیاستگذاری میبیند.
دنیل کانمن نشان میدهد که تمرکز یکجانبه بر شواهد شکست، باعث تثبیت ذهنیت ناتوانی میشود. معرفتشناسی امکان توسعه مستلزم برجسته کردن آگاهانه شواهد موفقیت است تا حافظه جمعی متعادل گردد. در چارچوب آمارتیا سن و مارتا نوسبام، توسعه یعنی گسترش قابلیتهای واقعی انسانها برای انتخاب و عمل. حتی در شرایط محدود، میتوان قابلیتها را تقویت کرد و این خود آغاز یک چرخه مثبت توسعه است.
دیدگاه آیندهپژوهی معاصر، بهویژه در کارهای دیوید شوارتز و جیمز آلن دیتور آینده را نه به عنوان یک خط ثابت، بلکه بهمثابه مجموعهای از «آیندههای ممکن» میبیند. در این چارچوب:
- آینده از پیش تعیین نشده است؛
- مجموعهای از مسیرها وجود دارد که هرکدام پیامدها و ویژگیهای متفاوت دارند؛
- انتخابهای امروز، احتمال و کیفیت این مسیرها را تغییر میدهد.
در آیندهپژوهی، مکتب مانوآ و نظریه «آیندههای ممکن، محتمل و مطلوب» نشان میدهند که اگر به بازههای چند دهه یا چند قرن نگاه کنیم، مسیرهای ممکن توسعه تنوع بیشتری پیدا میکند، فناوری و ابداع اجتماعی میتوانند قواعد بازی را عوض کنند و محدودیتهای اکنونی (مثل ساختار قدرت، منابع یا حتی فرهنگ مسلط) الزاماً پایدار نمیمانند. در این چارچوب، «امکان توسعه» همواره بهطور بالقوه وجود دارد، حتی اگر در لحظه حاضر شواهد مخالف به نظر برسند.
بدین ترتیب، امکان توسعه نه صرفاً یک ادعای خوشبینانه، بلکه نتیجه منطقی پذیرش «تعدد آیندهها و نقش انتخابهای انسانی» است. اگر توسعه را بهمثابه یک «آینده ممکن» ببینیم، سیاستگذاری و نهادسازی به ابزارهای تغییر احتمال وقوع آن تبدیل میشوند.
بسیاری از اندیشمندان ایرانی، مانند برخی دیگر در سطح بینالمللی، ایدههایشان را بر اساس شواهد «اکنون و اینجا» شکل میدهند؛ یعنی بر دادهها، نهادها و پدیدههای جاری تکیه میکنند. این شواهد بر ناکارآمدیها دلالت دارند. حکومت را نقد میکنند و یا سخن مردم را میگویند و دلایل ناکارآمدیهای اکنون و اینجا را ریشهیابی میکنند. برشهای جدیدی از واقعیت را به جامعه نشان میدهند. این کار ازنظر روششناسی، مزیت دارد (زیرا مبتنی بر داده واقعی است)، اما خطر آن، درگیر شدن به آسیبشناسی، بهجای مسالهشناسی و محدود شدن افق نظری به شرایط گذرا است. البته که اقبال اجتماعی فوری به این رویکرد، بهویژه سوار بر موج شبکه اجتماعی دیجیتال، بسیار زیاد است.
اگر از این قیدها عبور کنیم و به «امکان توسعه» در یک بازه بلندمدت نگاه کنیم، تصویر متفاوتی به دست میآید. توسعه نه یک پروژه اقتصادی یا سیاسی موقت، بلکه یک فرآیند تمدنی است که ویژگیهای اصلی آن عبارتاند از: انباشت دانش و تجربه اجتماع (1990 North,)، پویایی نهادی و چرخههای صعود و افول ( 2006 Turchin,).
همچنین، وقتی از قیود زمان و مکان فعلی عبور کنیم، جغرافیا دیگر یک «سرنوشت» نیست، بلکه یک متغیر قابل مدیریت است (مثلاً استفاده متفاوت از منابع، یا فناوریهای زیرساختیِ خنثیکننده محدودیت جغرافیایی). تاریخ گذشته یک «قید ابدی» نیست، بلکه یک منبع درسآموزی است که میتواند الگوهای موفق یا شکستخورده را آشکار کند. و نهایتاً، بحرانها و رکودها بخشی از نوسان طبیعی مسیر توسعهاند، نه نشانه ناتوانی ذاتی. وقتی ایدهپردازی را به بازهای فراتر از شرایط اکنون ببریم، از دام «شواهدمحوری کوتاهمدت» رها میشویم. میتوانیم منطقهای عمیقتر تغییر(Deep drivers) مثل بازآرایی نظامهای جهان، نوآوری فناورانه، تغییرات نسلی و دگرگونی ارزشها را ببینیم.
این رویکرد فرصتهای متعددی در اختیار جامعه ایرانی میگذارد. نخست آنکه با خلق آیندههای چندگانه، امکان طراحی و آزمون مسیرهای متنوع توسعه فراهم میشود و جامعه میتواند انتخابهای خود را بر اساس واقعیتهای جاری و آیندهنگریهای بلندمدت شکل دهد. این گشودگی در انتخابها باعث افزایش امید و انگیزه در میان مردم و نخبگان میشود و فضای ناامیدی ناشی از بنبستهای فکری و نهادی را کاهش میدهد.
همچنین، باز بودن مسیرها و احتمالات، تسهیلکننده همگرایی و اجماع گستردهتر میان گروهها و حوزههای مختلف جامعه است و فضای گفتوگو و همکاری را گسترش میدهد. این امر به توافقهای فراگیر و پایداری اجتماعی بیشتر میانجامد. افزون بر این، پذیرش پیچیدگیها و امکان خطا، انعطافپذیری و تابآوری نظام توسعه را در برابر تغییرات محیطی، اجتماعی و اقتصادی افزایش میدهد و جامعه را برای مواجهه با بحرانها و فرصتها توانمند میسازد.
درنهایت، رویکرد امکان توسعه با تأکید بر یادگیری مستمر و نوآوری، به جامعه ایرانی ظرفیت میدهد تا از تجارب گذشته بیاموزد و مسیر توسعه را بهصورت پویا و مداوم بهبود بخشد. این نگاه، علاوه بر اینکه چارچوب نظری قدرتمندی است، نقشه راه عملی و امیدبخشی نیز برای عبور از بنبستهای ذهنی و نهادی فراهم میآورد و به عنوان نقطه عطفی در تحول و رشد واقعی ایران عمل میکند.
احتمالاً باور به رهه امکان توسعه، اکنون مهمترین نیاز و خواسته جامعه ایرانی است.