نکاتی که در خصوص کلیات این استاندارد به نظر میرسد عبارتند از
- دامنهی اجرای استاندارد شفاف نیست. به عبارتی اگر قرار است استاندارد برای کلیهی واحدهای تولیدی (اعم از صنعتی، خدماتی و صنفی) اجرایی گردد، مشخص نیست چگونگی اجرای آن مثلا در خصوص واحدهای صنفی داخل شهر با توجه به بضاعت سازمان در پایش چگونه خواهد بود
- محل اندازهگیری مرز سیستم یا فنس واحد تعیین شده، حال آنکه به نظر میرسد محل اندازهگیری باید نزدیکترین لکهی جمعیتی در معرض بو باشد، نه فنس واحد. به عبارتی وقتی به موجب ضوابط استقرار مصوب سازمان، مشاغلی مانند مدیریت پسماندها، تصفیهخانهها، صنایع غذایی و… که طبیعتا دارای بو هستند و با اینکه محصول یا مواد اولیهی آنها رابطهی تنگاتنگ به تولیدکنندگان یا مصرفکنندگان شهری دارد، با فاصله از نواحی جمعیتی احداث میگردند و متحمل هزینههای ترابری و انتقال میشوند؛ پس محاسبه میزان آلودگی بوی ایشان نیز باید در مرز نواحی جمعیتی که به اجبار از آنها فاصله گرفتهاند، محاسبه گردد.
- استاندارد با فرض قابل ردگیری بودن یک تولیدکنندهی بو نوشتهشده، حال آنکه رویکرد آن در برابر آثار تجمعی آلودگی بو بر جوامع در معرض مشخص نیست
- استاندارد با فرض ساکن بودن واحد تولید بو نوشتهشده و رویکرد آن در برابر منابع متحرک بو (مانند خودروها چه در صورتی که خود خودروی تولیدکنندهی بو باشد و چه بار موجود در آن) مشخص نیست. بر همین اساس در صورت انتقال منابع جامد، نیمهجامد یا مایع تولیدکنندهی بو از مرز واحدی به بیرون، عملا استاندارد از کارکرد خود خارج میشود